نامه یک کارگر وبلاگنویس به محمود احمدی نژاد،حرف شما را باور کنم یا دم خروس را

با سلام

آقای احمدی نژاد

من سیامک فرید هستم و در گذشته هم برایتان نامه نوشته بودم. وبلاگی که در آن برایتان نامه می نوشتم با نام «نامه های بی پاسخ» در پرشین بلاگ توقیف شد و من هم مثل بسیاری از وبلاگ نویسان به ووردپرس مهاجرت کردم. اما خوش شانسی من در آن بود که بر خلاف ستار بهشتی مدتهاست که از ایران هم مهاجرت کرده ام. یعنی جسمم مهاجرت کرده است ولی روحم هنوز وسط میدان ابوحسین در تهران و یا در کوچه پس کوچه هایی که در فیلم تنگنای سعید راد می بینیم ، در پیاده روهای خیابان صفا و محله ای که زمانی مفت آباد نام داشت  و یا در ازدهام خیابان شهرستانی لابد سابق و میدان امام حسین در سیر و سفر است. من بر خلاف سبزی فروش ارزان فروش بچه نارمک نیستم تا از رانت بچه محل بودنم با ریاست جمهور! استفاده کنم ولی به غیر از ایرانی بودن همواره تلاش کرده ام که انسان باشم و بمانم. چون این روزها زیاد به کرامت انسان اشاره می کنید ، این را نوشتم .

این نامه را از هزاران کیلومتر دورتر برای شما می نویسم و می دانم که برای دیده شدن و خوانده شدن شانس زیادی ندارد، زیرا رانت زیادی ندارد. نه پسر تاجر فرشم و نه پدرم باغ پسته دارد .نه فرزند کارخانه دار سابق که اینک مقیم خارج است و رفیق  مشاور شما آقای مشائی! من خیلی ساده سیامک فرید و مثل ستار یک کارگر وبلاگ نویس هستم. البته نه اسمم که سیامک است و نه کارم که برقکار صنعتی ربطی به اسلام ندارد و از این رانت هم برخوردار نیستم. خودتان همین چند روز پیش اعترافاتی در این باره کردید و شهادت دادید که آدمها را در قسمت گزینش با چه استدلالهای مسخره ای رد می کردند. حالا تصور کنید یک نفر با نام سیامک چقدر می توانست شانس برای گزینش داشته باشد؟

آقای احمدی نژاد

مرا می بخشید که نتوانستم خودم را راضی کنم و مقام رئیس جمهور را در مقابل نامتان بنویسم. از نظر من مثل میلیونها ایرانی دیگر این مقام نه با رای مردم که با تقلب در انتخابات  به شما داده شد (این را گفتم که بدانید اهل تقیه و این حرفها نیستم) .مدتی است که شما سخنان دیگری متفاوت با خش و خاشاک می گویید. مدتی است که از آزادی و کرامت انسان سخن می گویید. مدتی است که سخن از بازدید از زندانها می کنید. قصد شما از این گونه سخن گفتن هر چه باشد. چه این سخنان را از صمیم قلب بگویید یا اینکه تنها برای تبلیغ باشد، باید خدمت شما عرض کنم که قبل از آنکه جلب اعتماد کند، بسیار عجیب به نظر می رسد. آدم از خود سئوال می کند آیا باید قسم حضرت عباس را باور کرد یا دم خروس را؟  باور کنید من شخصا مایلم همه حرفهای شما را از باورمندی شما به کرامت انسان تا دفاع از حقوق یک زندانی عقیدتی و یا افشای باندهای تبهکار اقتصادی را باور کنم ولی با دم خروس چه کنم؟ مایلم بدانم اگر انسان  از نظر شما صاحب کرامت است ؟ دفاع  و پشتیبانی شما از یک قاضی که با شواهد غیر قابل انکار مرتکب قتل یک زن روزنامه نگار کانادایی ایرانی به نام زهرا کاظمی شده است، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ خصوصا اگر بدانیم که وی متهم نخست مسئولیت قتل و تجاوز در کهریزک است.

اگر شما آن گونه که مدعی هستید به کرامت انسان و آزادی باور دارید پس چگونه است که دو کاندید اصلی انتخاباتی که از آن پیروز در آمدید، بدون هیچ محاکمه ای در زندان خانگی هستند و شما  آب خوش از گلویتان پائین می رود؟

از این دست اما و اگرها و تردیدها بسیار می توان ردیف کرد و در کنار آنچه ادعا دارید و آنچه می کنید قرار داد.

آقای احمدی نژاد

اما این روزها مفهوم نظام هم تغییر کرده است . همان نظامی که به قول آقای خامنه ای: دشمن تلاش می کند رقابت سالم درون نظام را اختلاف نشان دهد. همان نظام به فتنه گران و منحرفین و آنچه از نظام باقی مانده است تقسیم شده است. از نظر من بچه مفت آباد که همیشه تلاش کرده ام حرف مفت نزنم، نظام یعنی حلقه باندی که در قدرت هست. هر که از این حلقه خارج شد دیگر در نظام نیست. ربطی هم به درجه فساد یا عدم فساد و یا متدین بودن یا نبودنش ندارد. نظام یعنی حلقه قدرتی که  بر کشور حاکم است.

حلقه ای که شما در آن هستید امروز منحرف نام گرفته است.  به هر طرف نگاه می کنید، کس نمی بینید. ناگهان یاد مردم می افتید ونیروی جوان و پرتوانی  که خش و خاشاک  نام گرفته بودند.  در این بازی شطرنج  شاید دریافته اید که تنها پیاده ها هستند که حریف اسب های سپاه و رهبر فرزانه  و آقازاده می شوند.

آیا تنها برای استفاده ابزاری از مردم سخن ازکرامت انسان و آزادی  می کنید یا بدان معتقدید؟ زمانه بهترین داور است . یا حق

سیامک فرید

نخستین روز از سال میلادی 2013

Advertisements

11 Responses to نامه یک کارگر وبلاگنویس به محمود احمدی نژاد،حرف شما را باور کنم یا دم خروس را

  1. aban می‌گوید:

    تو فکر میکنی که این مرتیکه پر روی دهاتی ،این حرفها سرش میشه؟

    • belgiran می‌گوید:

      با سلام
      و آیا شما فکر می کنید که من این همه ساده هستم که فکر کنم ممکن است این نامه ها بر وی اثر بگذارد؟

    • belgiran می‌گوید:

      هدف من از نوشتن این نامه کارگران و زحمتکشانی هستند که زمانی باور کرده بودند که وی ممکن است پول نفت را سر سفره ها بیاورد

      • aban می‌گوید:

        عزیز من، من گفتم که تو ساده هستی! ولی این رو بدون که بی سوادی بزرگترین آفت این مرز و بومه. چون این کارگران و افراد تهی دستی که تو آنها رو خطاب قرار میدی از همین قماش بیسواد و نا آگاه هستند پس، مطمئن باش که صدباره هم به همین مرتیکه بی همه چیز عوامفریب و دارو دسته اش رای خواهند داد. من در این شک ندارم و برای همین هم هست که این حرامزاده با جایگزین کردن ادبیات خس و خاشاک بدنبال ادبیات عدالت اجتماعی و ایران و کوروش افتاده. دوست من، ملت ما نادان و بی سواده و برای همین هم بود که آغا محمد خان به فتحعلی شاه وصیت کرد که مردم رو نادان نگه دار و شاهان دیگر هم به این وصیت عمل کردند و دقیقا بخاطر همین هم هست که در زمان قاجار نیمی از مملکت از دست رفت و محمد رضا هم تاج و تخت خود را بر سر همین نادانی مردم از دست داد چون مردم گول شیادی چون خمینی رو خوردند و حالا دوباره تاریخ دارد تکرار میشود و ملت نادان بدنبال شیادی دیگر بنام احمدی نژاد روان شده اند. پس نتیجه میگیریم که نادانی و بی سوادی بزرگترین دشمن این مملکته و اکثر مردم ما بعلت بی سوادی مزمن بسیار نادان است. میگویم بی سوادی مزمن، چون سواد تنها به مدرسه رفتن خلاصه نمیشه بلکه ما بعلت عدم مطالعه عمیق در سطح جامعه از لحاظ فرهنگی و تاریخی بی سواد هستیم و فرهنگ خود و حتی فرهنگ دیگران رو نمی شناسیم و بهمین دلیله که بمحض رسیدن به خارج مسخ فرهنگ غربی میشیم… زخم خیلی از این حرفها عمیقتره!

      • belgiran می‌گوید:

        زمانی شاید می شد مردم رادر بی اطلاعی کامل نگه داشت ولی آیا امروز مثل 30 سال پیش است؟ پاسخ من منفی است و اگر این را در نیابیم ناچاریم مثل شما آیه یاس بخوانیم . شاید شما مظلع نباشید خیل عظیمی از کارگران ایرانی که امروز حد اقل دیپلم دبیرستان دارند و بسیاری از انها که دانش کلاسیکشان از من و شما بالاتر است. زمانه آغا محمد خان نه تنها نیست بلکه زمانه محمدرضا شاه هم نیست. زمان از بسیاری از ما بی آنکه بدانیم عبور کرده است و ما حیران جا مانده ایم. اگر مردم ما این همه که شما می گویید در نادانی بسر می بردند پس ترس حاکمان از چیست؟ چرا اجازه نمی دهند که در یک انتخابات آزاد رئیس جمهوری و وکیل مجلس انتخاب شوند؟ اگر این مردم نا آگاهندپس چگونه است که بیش از صد سال است که برای آزادی مبارزه می کنند؟

      • aban می‌گوید:

        دوست عزیز، باز هم تکرار میکنم که آگاهی تنها مدرسه رفتن نیست. ملت ایران از بی سوادی مزمن رنج میبره. نه به تاریخ آشناست و نه به فرهنگ خود و نه از فلسفه سر رشته داره. ظاهرا شما در بلژیک هستید! بنابراین باید بدانید که مهمترین ماده درسی در بلژیک و فرانسه در مقطع دیپلم، درس فلسفه است. شما از آگاهی ملت صحبت کردید و از مبارزات ۱۰۰ ساله اش! اولا اگر آگاهی را دسترسی به اینترنت میدانید که باید عرض کنم که ؛ مگر چند درصد ملت ایران به اینترنت دسترسی داره؟ اگر هم منظورتان دسترسی به ماهواره است که باید بگویم که ملت ایران کانالهای بشکن و بالا بنداز رو بر هر کانالی ترجیح میدهد. اصلا ملت ایران ملت بی دردیه. قبول ندارید! بروید یک سری به جاده چالوس بزنید و ببینید که ملت چقدر بدنبال آینده خودش است. اگر هم طی صد سال مبارزاتی هم شده به همت افرادی چون ستارخان و باقر خان و مصدق و امثالهم بوده که میدانید که چگونه ،همین ملتی که شما از ایشان دم میزنید، حق آنها رو کف دستشان گذاشت. این ملت اینقدر بی غیرته که در استادیومهای تهران وتبریز فریاد خلیج عربی سر میده و کسی هم نیست که با این افراد مقابله کنه. بروید سری به عراق و عربستان و دبی و ترکیه بزنید تا متوجه شوید که این ملت با غیرت چگونه پول مملکت رو در کشورهایی که دشمن قسم خورده ایران هستند با سخاوت تمام خرج میکنه. این ملت همانیست که هشدارهای میر حسین رو به آشغالی انداخت و برای یک کیسه سیب زمینی گله وار به احمدی نژاد رای داد. البته من منظورم این نیست که این مردک خائن برنده انتخابات بود. نه ، ولی آرای کمی هم نداشت. من در سال ۸۴ در ایران خودر رو بودم و دیدم که چگونه با اعلام پیروزی این بی همه چیز همین کارگرها از فرط خوشحالی بالا و پائین میپریدن. این رو مطمئن باشید که مردم از زمان محمد رضا نادانتره چون اینها بیش از شاه کمر به تحمیق مردم بسته اند. شما میگوئید من نادان هستم! شاید! اگر معلوماتی در سطح دکترا داشتن و تجربه ای ۳۸ ساله در خارج کشور رو شما حمل بر نادانی میکنید، بله من نادان هستم. ولی نادانی که واقعیات رو میبینه و از خیالبافی متنفره پیروز باشید.

  2. نسرين مقدم می‌گوید:

    پسر عزيزم 35ساله كه با همين دروغها ملت عامي را بنام دين به مسلخ كشيده اند.مطمئن باش كه هميشه ما پياده ها هستيم كه پيروزيم.واينكه حيف از اين كلمات كه براي اين مردك بت پرست دغل كار نوشتي من وديگر هم وطنانت دست تك تك شما كارگران زحمت كش واستوار راميبوسيم.

    • belgiran می‌گوید:

      با سلام به بانو نسرین مقدم
      نسرین عزیز همانطور که گفتید ما پیروز می شویم و هدف نامه من قبل از اینکه آقای احمدی نژاد باشد کسانی است که به امید عدالت به وی اعتماد کردند. بخشی از کسانی که سخنان وی را باور کردند از کارگران و زحمتکشانی بودند که امکان پی بردن به دروغهای بزرگ را نداشتند. وگرنه من می دانم که کسی مثل احمدی نژاد نه به وبلاگ یک کارگر توجه خواهد کرد و یا اساسا این حرفها برایش مهم است.مرسی از توجه شما با آرزوی بهروزی وشادی برایتان
      سیامک فرید

  3. غلامحسین عسگری می‌گوید:

    سیامک عزیز سپاس این پیرزخم خورده از شاه و شیخ را به جهت بیان صداقت که نشانگر نهاد پاکت بود پذیرا باش و ازاینکه با شهامت خودرا یک کارگر که من بیش از چهل سال افتخار خدمت به این قشر شرافتمند را دارم معرفی کردی بازهم سپاسگزارم اما ایکاش حال که رغبت نکردی جلوی اسم این پاسداربدنام ریاست جمهور بنویسی اقا که بسیار پرمعنی تراز ریاست جمهور است و نمی توان به هر قاتل و تیر خلاس زنی گفت را هم نمی نوشتی و از طرفی از ابتدای مصادره حاصل انقلاب ملت ایران تاکنون که سی و چهار سال میگذرد از کدام اخوند و اخوندصفتی راست شنیده ای که از پاسدار محمود چاخان انتظار داری.سیامک گرامی اگر فیلم های تبلیغاتی قبل از انتخابات یا بهتربگویم انتصابات سال هشتاد و چهار را ببینی که ایشان برای فریب ملت چه گفت و عمل نکرد دیگر لازم نیست که برایش نامه بنویسی چون او و رهبرش انقدر بدنام و نزد ملت ایران منفورهستند که دیگر کسی به دروغهای انها اعتماد کند.اما بهتراست وجود چنین حکومتهای قرون وسطایی را درقرن بیستم و بیست و یکم در سیاستهای کلان جهانی و قدرتهای بزرگ جستجو کنی که اگر پدیده شوم ملاتاریسم و طالبانیسم نبود هرگز انها دران رقابت سخت و نفس گیربا بلوک شرق به پیروزی نمیرسیدند پس تا زمانیکه تاریخ مصرف این عاملان دست استعمار و قدرتهای بزرگ به پایان نرسد متاسفانه با ید شاهد چنین وقایع دردناکی درکشورهای منطقه خاورمیانه باشیم.به امید ارتباط بیشترتا فردای ازادی.موفق باشی

    • belgiran می‌گوید:

      با سلام و عرض ارادت به آقای عسگری
      همه این مسائلی که می گویید بسیار امکان دارد که درست باشد ولی من بر اساس یک پرنسیپ که از اول انتخاب کردم تلاش می کنم در نامه هایم بی توجه به اینکه طرف کیست یا چکار کرده است چهارچوب آداب متداول در نامه نوشتن را رعایت کنم. بر این اساس در اول نامه سلام و در مقابل نام طرف آقا را می نویسم و در سراسر نامه تلاش می کنم که از چهارچوب ادب خارج نشوم. البته می شود به گونه ای دیگر مثل خیلی ها که امروز در حکومت هستند هر چه از دهان درآمد به مخالف گفت ولی خوب این شیوه من نیست. در مورد تبلیغات پیش از انتخابات کاملن غلامحسین عزیز کاملن حق با شماست. و من این نامه را دقیقا برای افشای این شیوه از تبلیغ نوشتم. هدف نامه من کسانی نیستند که ماهیت احمدی نژادها را می شناسند. حتی قبل از اینکه روی سخن این نامه با احمدی نژاد باشد با طیفی از طبقه کارگر است که در مقطعی متاسفانه فریب تبلیغات وی را خوردند و به وی رای دادند وگرنه نیک می دانم که احمدی نژاد نه اساسآ به نظرات یک کار گر وبلاگنویس اهمیت می دهد و نه تمایل خواندن این گونه نامه ها را دارد. به قول دوستی وی بهانه است برای دیالوگ کردن با بعضی از کارگران و زحمتکشانی که در وی نور عدالت دیده بودند. عسگری عزیز یکی از مشکلات ما در موضع اپوزیسیون نظام همین است که مرتب با خودمان صحبت می کنیم. من از ماهیت نظام به شما می گویم که خودت بخوبی ان را می شناسی و شما به من می گویید که اینها کی هستند بدون اینکه تلاش کنیم تا مخاطبان تازه بیابیم و سئوال و تردید را مثل نیشتری در قلب تپنده حامیان نظام بنشانیم.
      با آرزوی بهروزی و شادمانی برای شما
      سیامک فرید

  4. Valiallah Azad می‌گوید:

    In my opinion, Iranians’ , literate or illiterate, biggest problem is superstition … A PhD with fast internet at home still considers a dog “najes”, and I know countless university educated people who still find their way to the “missing emam” well and throw their wishes down into that well. That reminds me, do you know how many people visit that place each year? Over 2 million or about 2.6% of adult population if we consider only 2 MM visitors. As the gentleman above mentioned, Iranian problem is not one or two things, however, the problems’ main root cause is lack of knowledge and understanding and holding on to superstition … it is not surprising that ruling moslems spend Billions each year for “khorafaat” propaganda, the money that could be spent on education, better schools, medical assistance, research and development and/or anything that could better the lives of the citizens.Ir

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s