نامه ای به محمد نوری جان مریم

نازنین مریم

آقای نوری عزیز، همانگونه  شما را می نامم که در دبیرستان مرآت در عشرت آباد تهران دانش آموزان شما را می نامیدند. از این خبر که در بیماری  و پیری تنها مانده اید چقدر دلم گرفت. دوست داشتم در کنارتان بودم و با همه وجود می گفتم که آقای نوری گل مریم تنها نیست. نه تنها دانش آموزان آن زمان دبیرستان مرآت ، که شما معلم موسیقی اش بودید، بلکه ملتی که جان مریم را شنیده است و روح و جانش با آن آمیخته است،  امروز و همیشه با شماست. آقای نوری شما با صدای زیبا و هنر فوق العاده خود، شانس این را داشته اید که روئیین نام و خاطره شوید. گر چه روئین تن نیستید و امروز بیمازی و پیری به سراغ شما آمده است. محمد نوری چه خوشبخت است که وقتی به یادش می آوریم نه کهریزک و نه مرگ و اعدام به یادت می آید بلکه هر آنچه هست ، جان و عشق و زیبایی که به یادت می آید  و جان مریم در گوشت نواخته می شود. این یعنی خوشبختی!  که همه نام آوران لیاقت آن ندارند. نمی خواهم در این نامه کوتاه زبان به سیاست آلوده کنم که البته آن هم به ذات خود آلوده نبوده و نیست  ولی چه کنم که محمد نوری کسی که عشق را سالها به جان مردم تزریق کرد امروز باید در گوشه تنهایی و بیماری باشد و به جایش ما عربده های جان خراش اراذل و اوباش  را بشنویم که  می درند و می تازند و سیما و صدای مردم ایران را به اشغال خود در آورده اند.معلم عزیز آقای نوری  خود را با شما و در کنار شما حس می کنم و صدای جاودانی شما هم اکنون در گوشم می خواند که دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ……. بگذار صدا و سیما لانه جغدها باشد که صدای شما نیازی به شنیده شدن از لانه جغدها  ندارد. امیدوارم که هر کجا هستید سلامت خود را باز یابید و سالهای دراز همچنان در کنار فرزندان خود باشید. جان مریم سری بالا کن من و نیگا کن…..نازنین مریم

از کسانی که این نامه سرگشاده را خطاب به آقای نوری می خوانند تقاضا می کنم پیام من و پیام شاید ملتی را که امروز گرفتار هزار مصیبت است وشاید یادش نیست که به محمد نوری  جان مریم سلام کند به ایشان برسانند.

سیامک فرید بروکسل

25 خرداد 1389

Advertisements
این ورودی در Non classé فرستاده شده و با , برچسب خورده. پایاپیوند را نشانه‌گذاری کنید.

2 Responses to نامه ای به محمد نوری جان مریم

  1. ا.ج می‌گوید:

    با تشکر از سیامک عزیز،
    استادمحمد نوری هنرمند جاودان و فرهیخته ایران زمین که من افتخار شاگردی ایشان را به مدت 10 سال داشته ام.
    من ایشان را در 2 روز آینده خواهم دید و خدمت ایشان خواهم رسید، حتما ٌ سلام شما دوست عزیز را خواهم رساند.

    در من غم بيهودگيها مي زند موج / در تو غرور از توان من فزونتر

    در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد/ در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

    اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست / اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

    اي كاش دست روز و شب با تار و پودش / از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

    ***
    اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين / ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد

    در اين غروب سرد دردانگيز پائيز / با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

  2. belgiran می‌گوید:

    متشکر دوست نادیده من.اج
    دیدمت … آهسته پرسیدمت

    خواندمت … بر ره گل افشاندمت

    آمدی … بر بام جان پر زدی

    همچو نور … در دیده بنشاندمت

    بردمت … تا کهکشانهای عشق

    پر کشان … تا بی نشانهای عشق

    گفتمت … افتاده در پای عشق

    زندگی ست … رویای زیبای عشق

    میروی … چون بوی گل از برم

    رفتنت … کی می شود باورم

    بوده ای … چون تاج گل بر سرم

    تا ابد … یاد تو را می برم

    بردمت … تا کهکشانهای عشق

    پر کشان … تا بی نشانهای عشق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s