قهرمانان را با دست خویش می شکنند تا سایه های خدا در امان باشند

نامه ای برای علی دایی

با سلام

چه حکایت تلخی شد این حکایت فوتبال سرزمین ما، مثل باقی حکایاتش که تلخ و تلختر شده است. اما فوتبالی که زمانی از شقایقهای وحشی روییده در پس کوچه های شهرهایمان شکل گرفت و در بام آسیا ایستاد، امروز بی افتخارترین روزهایش را می گذراند. حال اگر من تماشاگر  ندانم که چرا چنین شده است ،علی دایی که قابلیت آن را داشت که قهرمان ملی من باشد ،باید بداند که این قهرمان زخمی فوتبال کشورم ،زخم از کدام خنجر خیانت بر پشت دارد.

این را بدون تعارف گفتم که علی دایی مستعد آن بود که قهرمان ملی ما باشد و تا نسلها قهرمان ما بماند، ولی چه کنیم که هم خود نخواست و هم دیگرانی بودند که از هر چه قهرمان ملی نفرت داشتند و دارند. از اینکه فوتبال ما در خدمت پول و سیاست دولتمردان است و ستارگان فوتبال ما مدام زیر نظر اطلاعات هستند، قبل از اینکه ویکی لیکس بگوید فقط خواجه حافظ شیرازی نمی دانست

همه مدتهاست می دانیم که که هر چه بیشتر ورزش ما سیاسی شد، به همان نسبت به قعر تباهی فرو رفت و از مفهوم ورزش تهی گشت. مثل نظام آموزشی که مدرک ملاک شد، در ورزش هم مقام و مدال تیمهای ورزشی ملاک شد. نه تنها کسی به داد گلهای پرپر شده ورزش ایران نرسید، کسی هم نپرسید که کدام زیر ساختها و کدام پایه ها قرار است ورزش ایران  را گلستان کند.

ولی سئوال من از شما آقای دایی این است که چرا شمایی که می دانستید چه خبر است، وارد این بازی شدید؟ شما که باید می دانستید، بی بی حضرت فاطمه زهرا نه فوتبال می داند و نه در اساس ربطی به ورزش دارد، چگونه است که مثل استفاده ابزاری از امام زمان و استفاده ابزاری از دیگر اعتقادات مردم شما هم وارد این بازی شدید؟ مثل همان پهلوانی که آنقدر ابوالفضل ابوالفضل کرد تا دوپینگ تیمش هم در نهایت به نام ابوالفضل ثبت شود.آیا همه این ادا و اطوارها برای ورود به مجموعه تازه از راه رسیده سیاسی نبود که هم اکنون ارکان کشور را در دست دارد؟ همانها که پس از شکست از عربستان مثل دستمال چرک قهرمان ملی سابق ما را بیرون انداختند تا وی را مقصر شکست جلوه دهند.

آقای دایی چقدر مایل بودم به جای آقای دایی شما را علی دایی عزیزم بخوانم، همانگونه بی ریا و خودمانی که مردم قهرمانان را می خوانند، ولی چه کنم که بت هایم را این بار با دست خود شکستند تا افتخاری برای مردم باقی نماند. این حکایت سالهاست و کار امروز هم نیست. قهرمانان را با دست خویش می شکنند تا سایه های خدا در امان باشند. و شما اگر شکستید به غیر از دستهای پنهان توطعه و خیانت که از پشت بر شما زخم زدند، دستهای خود شما نیز در تمام این مدت خود زنی می کرده اند.

آقای علی دایی امروز به پایان راهی رسیده اید که می توانست پایان دیگری  باشد. به هر حال گذشته ها گذشته است و راهی به عقب نیست ،اما شاید فرصتی دیگری برای حداقل جبران مافات مانده باشد. علی دایی اگر همان قهرمان نوک حمله ما باشد می داند که زمان حمله به کی و کجاست. نگذارید افشاگران ناراستی میان ما سایت ویکی لیکس باشد و علی دایی خاموش بماند و با همه زخمی که من بر چهره اش دیدم ساکت بنشیند. کاش علی دایی ما باشید و در نوک حمله مبارزه ای ملی ما برای آزادی قرار گیرید.

Advertisements
این ورودی در Non classé فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s