فقط نیروهای مسلح و بسیج بخوانند

جان برادر چه نشسته ای که سیل آمده است.تسونامی آمده است و طوفانی از خشم در گرفته است. اینجا خاور میانه است،مهد تمدن جهان که اکنون لبریز خشم است. این بار دشمن خارجی در کار نیست و دشمن خودیست! در من و در تو جان برادر دشمنی لانه کرده است که خونخوار تر از بیگانه است. به خود می نگرم و تو را می بینم.به تو می نگرم و خود را می بینم.ما عجیب از جنس هم و در هم تنیده ایم. تفنگت را از سینه ام بردار و حلقه های دار را از هم بگسل! امروز من فریاد درون تو ام و صدایی که در این هیاهو  شنیده تمی شود. در این بهار که سبز می شود زمستان به انتهای خط رسیده است. نگاه کن جان برادر برایت گل آورده ام. برایت هفت سیب از درخت دانش و پرسش آورده ام و ماهی سرخ کوچکی که راه دریا را می داند.

سرنوشت تو با من عجین شده است.بیا با من و خودت را از تنه پیر درختی که ریشه در مرداب دارد جدا کن. تسونامی در راه است.قبل از اینکه با سیل همچون پرکاهی به آخرین صفحه تاریخ بروی بیا با من! تا خانه خود را از خرابی سیل ایمن کرده باشیم. ما سیل نمی خواهیم،بس است دیگر باران رحمت نیاز ماست. عشق و دوستی و زندگی نیاز ماست و شاید حق حق گریه ای که دل پر درد  ما را درمانی باشد.

 

Advertisements
این ورودی در Non classé فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s